على رفيعى
63
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
نيروهاى اطلاعاتى عراق شناسايى و دستگير شدند . حِمْيَرى را نزد امام عليه السلام آوردند . امام دستور قتل او را صادر كرد . ديگرى نيز نزد عبداللّه بن عباس ، حاكم بصره برده و به فرمان وى اعدام شد . « 1 » امام پس از اين اقدام ، نامه هشدار دهنده و تهديدآميزى به معاويه نوشت و او را از پيامدهاى سركشى برحذر داشت . ليكن او مىدانست كه معاويه كسى نيست كه با اين هشدارها به حق بازگردد ؛ از اين رو پس از آگاهى از خبر تجاوز معاويه به قلمرو حكومت خود ، اعلام جهاد كرد . حُجْر بن عدى را به سوى فرمانداران و كارگزاران خود در شهرها فرستاد تا فرمان جهاد را به آنان برساند . خود حضرت نيز در كوفه به بسيج مردم پرداخت و آنان را به جهاد دعوت كرد . در قسمتى از خطابه امام عليه السلام آمده است : همانا خداوند جهاد را بر بندگان واجب كرد و آن را براى شما « كُرْه » » ناميد . « 2 » و شما اى مردم ، به آنچه دوست مىداريد نمىرسيد مگر در پرتو پايدارى و صبر بر آنچه ناخوشايند مىپنداريد . شنيدهام معاويه پس از اطلاع از تصميم ما بر جنگ ، بدين سوى راه افتاده است . پس شما نيز به اردوگاهتان در « نُخَيْله » درآييد . سخنان امام بيانگر نگرانى آن حضرت از سستى مردم است . هيچ كس در پاسخ دعوت امام عليه السلام سخن نگفت . عدى بن حاتم از سكوت مردم برآشفت و در يك سخنرانى مهيّج ضمن نكوهش مردم بر سكوت ، آنان را به يارى امام مجتبى عليه السلام فراخواند و گفت : چه رفتار زشتى ! چرا به پيشوا و فرزند پيامبرتان پاسخ نمىدهيد ؟ ! . . . مگر از خشم خدا نمىترسيد و از ننگ و عار نمىهراسيد ؟ آنگاه خطاب به امام عليه السلام گفت : سخنان شما را شنيديم و با جان و دل به فرمانيم و افزود من هماكنون به « نُخَيْله » مىروم هر كس مايل است به من بپيوندد . قيس بن سعد ، معقل بن قيس و زياد بن صعصعه نيز با سخنرانىهاى شورانگيز خود مردم را به جنگ ترغيب نمودند . آنگاه همه به اردوگاه رفتند . « 3 »
--> ( 1 ) - ر . ك : حياة الامام الحسن بن على عليه السلام ، ج 2 ، ص 46 و ارشاد ، ص 188 . ( 2 ) - اشاره به آيه 214 از سوره بقره است : « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ » . ( 3 ) - ر . ك : مقاتل الطالبيين ، ص 39 .